محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

12

اكسير اعظم ( فارسى )

نهرى و سناى مكى و حرمل و بارتنگ و مغز تخم بيد انجير به عسل و قطران و شيح جبلى و تخم نمام و ضماد زهرهء بز نر و گل شاهسفرم و زهرهء غزال و علك البطم مخلوط بگوگرد و خوردن لحم خارپشت بستانى خشك و تر به مرات كثير و جگر خشك آن و كذا شحم حنظل يا برگ آن به نشاسته با كتيرا اصلاح كرده و كذا سكبينج و شرب ماء الجين هر واحد نافع داء الفيل است و اين دوا معروف به مطبوخ سبعه ادويهء را با حبوب مسهله ستوده‌اند هليله سياه هليله زرد افسنتين افتيمون اسطوخودوس حشيش غافت اسقولوقندريون به دستور مقرر بجوشانند و صاف كرده بنوشند و از معاجين نافعه براى اين مرض اين است كه هليلجات ثلاثه پانزده درم زنجبيل فلفل سياه كندر هر يك دو درم كوفته بيخته به عسل قدر حاجت سرشته بعد تنقيه تام سه درم از آن بخورند و نزد اطباى هند بعد فصد و قى مكرر ضماد ايلوه و بول و لوبان و تخم سويه به سركه سائيده مفيد . و ايضاً كهچرى ميتهى خورده بآلايش ادويهء مقيئه و شهد نوشيده بمبالغه قى كردن و بابونه مرچ سياه اجمود تخم سويه چوب چينى بابرنگ چوب نى برابر سائيده شهد آميخته نيم گرم ضماد كردن نيز نافع است . اقوال حذاق : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه داء الفيل مرض خبيث است كمتر به مىشود و بايد كه بحالش بگذارند اگر ايذا ندهد اگر مؤدى بتقرح گردد و خون آكله بود سواى قطع آن از بيخ علاج نبود . و چون در ابتداى آن تدارك كنند ممكن است كه استفراغات و خصوصاً به قى سخت نفع كند و گاهى اخراج بلغم و سودا و فصد كنند اگر احتياج آن باشد بعد از آن قوابض بر پاى ضماد نمايند و اما چون مستحكم گردد اميد رفع آن به علاج كمتر است و بدان كه جمله علاج اين مرض كه در آن اميد صحت بود مبالغه در علاج دوالى است و استعمال محللات قويه . و گويند كه ليسيدن قطران آن را نفع مىكند و گاهى سلعه در پاى تولد كند و بزرگ شود و مشابه داء الفيل گردد و علاجش به آهن كنند . [ جرجانى ] جرجانى مىنويسد داء الفيل اگر سرخ باشد علاج او آسان بود . و هرگاه كه رنگ متغير شود و درشت گردد و علاج كمتر پذيرد و علاجش قى متواتر بود به ادويه كه بلغم غليظ و سودا را از جاى او بركند . و اگر به فصد حاجت آيد رگ باسليق زدن صواب باشد و آرام گرفتن و نارفتن و پاى بر بالش نهاده داشتن . و اگر ضرورت حركت باشد عضلها را از قدم و زانو تا بن ران ببندند و گام آهسته نهند و در هر هفته شربتى ايارج فيقرا با حجر ارمنى آميخته بخورند و پيوسته ماء الجبن به سكنجبين افتيمونى ساخته به افتيمون و اندكى نمك نفطى خورند . و هرگاه كه برخاستن و رفتن خواهند اول ادويهء قابض بر ساق و قدم طلا كنند و به عصابه بربندند و بعد از آنكه قى بسيار كرده باشند و تنقيهء به مسهلات كرده خاكستر كرنب به زيت انفاق بياميزند و ثمر طرفا و پشك بز و آرد حلبه و تخم ترب و تخم جرجير كوفته بيخته بدان سرشته طلا كنند و ترمس پخته طلا كردن و در طبيخ آن نشستن و بدان نطول كردن سخت سودمند است . [ محمود ] محمود گويد كه سببش اگر خون سوداوى باشد فصد باسليق كنند و به حسب سن و وقت خون برآرند و تنقيهء بدن از سودا به مطبوخ افتيمون يا بحب آن نمايند و در هر هفته قى دو سه مرتبه استعمال نمايند و يا اين حب بخورند كه در اين علت نافع است قنطوريون دقيق شحم حنظل هر واحد يك و نيم دانگ تربد يك و نيم درم مقل كتيرا مصطكى هر واحد يك دانگ كوفته بيخته به آب باديان سرشته و حبها سازند و اين يك شربت است و بعد تنقيه فصد مابض كنند و پاى را به عصابه بربندند و در بستن از پشت پاى آغاز كنند و تا به بالاى زانو برسانند . و چون تنقيهء تام بدن نمودند و خاكستر كرنب و بورهء نان و آرد شيلم كه به آب شاخهاى انگور يا چوب انجير يا به روغن شبت و آب برگ كرنب سرشته باشند طلا كرده بربندند و تا يك دو روز نگشايند بعده اعادهء طلا بر آن نمايند و ببندند و به دستور اول بگذارند و صاحبان اين مرض از طول قيام و كثرت مشى و تعليق پايها در ركوب و اغذيهء غليظهء مولد سودا اجتناب كنند . و اگر خلط غليظ بلغمى باشد هر صبح مطبوخ اصل السوس و باديان هر واحد سه درم با گلقند عسلى ده درم بنوشند و غذا نخود آب به شيره تخم قرطم خورند و بعد ظهور نضج در قاروره تنقيهء بدن بحب صبر يا بنقوع آن يا بحب سورنجان يا بمعجون آن كنند و ادمان قى در هر هفته سه مرتبه به اين مقى نمايند اصل السوس بيخ خربزه و تخم او و تخم شبت تخم ترب و برگ و بيخ او باديان تخم سرمق كنكرزد هر واحد پنج درم در آب خوب بجوشانند و صاف كرده در آن نمك يك درم عسل سرخ ده درم آميخته بنوشند و پر مرغى به روغن كنجد آلوده در حلق اندازند و بعد فراغ از قى گرسنه مانند و اطريفل صغير يك مثقال استعمال كنند و در هر روز يك بار غذا خورند و از اغذيهء غليظهء مولد بلغم حذر كنند و از فواكه تر و بقول و آب سرد اجتناب نمايند و اين سفوف نفع كند فلفل سياه و زنجبيل و كندر هر واحد سه درم قردمانا تخم كرويا هر واحد چهار درم همه را باريك سائيده هر صبح يك مثقال بخورند و بصبر و كندر و مر و اقاقيا و تخم رطبه به آب برگ سرد يا به شراب قابض بر پاى طلا كنند و ترك مشى بالكليه نمايند . [ سعيد ] سعيد گويد كه علاج داء الفيل به فصد باسليق از دست مقابل پاى عليل و تنقيهء بدن به مطبوخ افتيمون كنند و ماء الجبن بنوشانند و از اغذيهء رديهء مولد سودا پرهيزند و به گوشت چوزهء مرغ و حملان صغار و زردهء بيضه غذا سازند و از اين علت مريض را بترسانند بهر آنكه چون مستحكم شود به نگردد چه سرطانى است و بهر تقويت عضو مر و اقاقيا و صبر و عصارهء لحية التيس و شب يمانى به سركه سرشته بر آن طلا كنند و از اسفل تا فوق بعصابه قوى بربندند بعد طلا . [ ابن قمرى ] ابن قمرى گويد كه اگر در ابتدا يابند و علاج كما ينبغى نمايند به شود يا بر آن حال بايستد و زياده نشود و علاجش لزوم قى و حذر از مشى و قيام است بعد از آن حب سورنجان كبير